هیچ دوستی به‌جز کوهستان

بهروز بوچانی

نشر چشمه، چاپ هشتم 1398

۲۰۰۰ نسخه

۲۴۸ صفحه

۴۳ هزار تومان

… این‌بار یک کشتی استرالیایی از دریا نجاتشان می‌دهد و آنان با خوشحالی می‌پندارند که به مقصد و مقصود خود رسیده‌اند،  غافل از آنکه  دست روزگار تقدیر دیگری برایشان رقم زده است و دردسر اصلی در پیش است.
آن‌ها بعد از رسیدن به ساحل، با هواپیما به مانوس، جزیره‌ای استوایی با ساکنان بومی، فرستاده می‌شوند که درواقع زندانی در تبعید است.

تصورش را بکنید که عدۀ کثیری از هر طیف و طبقه و قوم و ملیتی، که هریک به سودایی قصد مهاجرت داشته‌اند، حالا از زندانی به‌غایت گرم و بی‌امکانات در جزیره‌ای دورافتاده سر درآورده‌اند و حالا باید کنار یکدیگر زندگی کنند.

بخش‌های جذاب این قسمت از داستان نیز (که بخش عمدۀ کتاب است) رفتارهای افراد مختلف در وضعیت‌های گوناگون است. این همان چیزی است که در آغاز به آن اشاره کردم: چگونگی مواجهه و نه صرفاً ازسرگذراندن مصائب. بی‌گمان تمام این افراد در زندان نمی‌میرند و بسیاری از آن‌ها درنهایت نجات می‌یابند و به احتمال قوی به کشوری که می‌خواهند وارد می‌شوند. طبیعی است که تمامی این افراد شرایطی بس هولناک و طاقت‌فرسا را از سر گذرانده‌اند، اما سؤال اصلی این است که چگونه؟ آیا کسی که از رنج‌ها و تجربه‌های ازسرگذراندۀ خود سخن می‌گوید همان کسی است که در تمام سال‌های زندان، ساعت‌ها وقت خود را صرف این می‌کرد که در صف غذا نفر اول باشد؛ یا آن کسی است که حاضر بود برای یک دانه انبه جوانی را زیر مشت و لگد بگیرد؛ یا آن کسی است که همه او را «غول مهربان» می‌خواندند.

پایان کتاب یکی از جاندارترین بخش‌هاست که توصیف زنده‌ای از شورش در زندان به‌دست می‌دهد و سبعیت اداره‌کنندگان سیستم را به‌شکلی تکان‌دهنده به نمایش می‌گذارد.

وقتی خواندن کتاب به پایان رسید، بی‌اختیار به این فکر کردم که بعد از این هم، گروه‌گروه آدم‌ها به همین روش مهاجرت خواهند کرد؛ همان‌گونه که اینان ـ که سرگذشتشان را خواندیم ـ بعد از دیگرانی که به این سرنوشت‌ها دچار شدند مهاجرت کردند. اما سؤال اینجاست که یک انسان در وطن خود در چه موقعیتی قرار می‌گیرد که تن به این‌همه رنج و مصیبت می‌دهد. بی‌تردید همۀ کسانی که به صرافت مهاجرت‌هایی این‌چنینی می‌افتند از سر سیری و سودای زندگی بهشتی چنین نمی‌کنند.

نویسندۀ معرفی: محمد شریفی