تائوی عکاسی
دیدنِ ورایِ دیدن
فیلیپ ال. گروس و اس. آی شاپیرو
مترجم: فروزان طهرانیان
نشر مشکی، چاپ اول ۱۳۹۸
۵۰۰ نسخه
۱۹۲ صفحه
۴۵ هزار تومان
جهان از نگاه زاده شد و هستی برای آدم از هنگامی معنایی انسانوار یافت که چشم به دیدارِ خویش گشود. امروزه نیز، که بنابر فیزیکِ نو دریافتهایم چشم همانند نورافکن عمل نمیکند، باز هم «نگاهانداختن» دارای معناست. ما نگاهِ خویش را به چیزی میافکنیم و بهگونهای ارادی آن را در نظر میآوریم. هر فرد، متناسب با آموزههای خویش، از دریچهٔ نگاهش جهان را بازیافته، آن را درمییابد. مردم را مردمک میپرورانَد (روزنامهٔ ملکان، «شیوهٔ حکمرانی از نگاه خواجه نظامالملک طوسی»، سعید رضادوست، نشر نگاه معاصر، چاپ دوم، 1399، ص23) و «در بزرگی مردمک، کس ره نبرد» (مثنوی معنوی، جلالالدین محمد بلخی، به تصحیح محمدعلی موحد، چاپ اول، انتشارات هرمس و فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، 1011: 1).
کتابِ تائوی عکاسی در پی شتاببخشی به یافتنِ دوبارهٔ احساسِ شگفتی است. عکاسی راهی است برای برقراری ارتباطی ژرفتر با هستی و فرصتی است بهمنظور درک تجربهٔ حضورِ کامل در حال و هماهنگشدن با جهان و «تائویِ عکاسی، مسیری را ورای دخالتهای آگاهی محدود ما روشن میکند و نوعی آگاهی شهودی را در ما بیدار میکند که زندگی را به یک ماجراجوییِ هستیبخش، و عکاسی را به هنر ارتقا میدهد» (ص9). باید به خاطر سپرد فرضِ ما این نیست که همهٔ عکاسانِ خلاق بهگونهای بیواسطه، آموزههای تائویی را فراگرفتهاند و در خودآگاهشان ثبت کردهاند و در لحظهٔ عکاسی آن آموزهها را بهکار میبندند، بلکه سخن از شیوهٔ نگرش به هستی است که فرایندِ خلاقانهٔ دیدن (و نه مشاهدهٔ منفعلانه) بهبار میآورد. «معدودی از عکاسان خلاق، مستقیماً در جریان دانش چوانگ تسه هستند اما از قواعدی برای رهانیدنِ بصیرت فرد و افزایش ذوق عکاسانه حکایت میکنند که شباهت چشمگیری به قواعد خردِ وصفشده در این متنِ کهن دارد» (ص25)؛ زیرا معمولاً چنین است که «مشاهدهگر با داوریهای همیشگی، در مدتی اندک تابع ذهنِ تبعیضگر میشود که درواقع همان چارچوب ذهنِ قضاوتگر است که دائماً آنچه را دوست نداشته باشد طرد میکند و سعی میکند آنچه را دوست میدارد، تصاحب کند یا تدوام بخشد» (ص27) و «در عکاسی، آگاهی در بند میتواند بینش و هنر عکاس را بیمایه سازد» (همان).
یکی از مهمترین خصلتهای عکاسیِ تائوئیستی آن است که بتوان غبارِ عادت را از چیزها تکاند. عکاس تائوئیست باید همواره در پی آشنازدایی از پدیدهها باشد و آنها را هربار بهگونهای به تماشا بنشیند که گویی نخستبار است که با آن پدیده مواجه شده. «عکاس تائوئیست به چند سوژهٔ خاص نمیچسبد، بلکه هر سوژهای را با آغوشِ باز میپذیرد» (ص156). هر عکس، بهمثابهٔ تفسیری است از جهان و نه تقلیدی کپیوار از آن. عکاس صرفاً دکمه را نمیفشارد تا تصویری را به حافظهٔ دوربین بسپارد، بلکه همواره در پی «غنابخشیدن به درک معنوی است» (ص76). چنانچه دوربین با بهرهگیری از مهارتِ آموخته و ذهنی آرام آمیخته نباشد «میتواند هم برای عکاسانهدیدن و هم برای قابلیت عکاس در تجربهٔ کامل زندگی تبدیل به مانع شود» (ص126).
تائو راه است، راهی به رهایی. این آیین، انگشتِ اشارهاش مستقیماً به سمتِ درون نشانه رفته است. هیچچیز از هیچچیز شاعرانهتر و زیباتر و معنادارتر نیست. نگاهِ نگرنده است که تعیین میکند چه چیز چگونه باشد. در نورشناسیِ قدیم، گمان بر این بود که از چشمِ آدمی نور ساطع میشود و بر چیزها میافتد و در سایهٔ آن نور است که پدیدهها جان میگیرند و بهچشم میآیند. امروزه اگرچه این نظریه باطل شده است و روندِ بهچشمآمدنِ چیزها، کاملاً معکوس ترسیم میشود و بازتابِ نورِ پدیدههاست که آنها را در نظرِ نگرنده عیان میسازد، اما هنوز میتوان برای تئوریِ قدیمِ نورشناسی اعتباری قائل شد. این اعتبار از دوربینِ عکاسان مایه میگیرد. عکاس است که انتخاب میکند چه هنگام و چگونه نورِ دوربینش را بر پدیدهها بیفکند. پدیدهها در سایهسارِ نورِ دوربین، آنگونه که عکاس اراده کرده است، بهچشم خواهند آمد. تائوی عکاسی؛ دیدنِ ورایِ دیدن روایتِ این موضوع است.
عکاسِ تائوئیست آموخته است که باید از نو دیدنِ چیزها را آغاز کند و برای درکِ هستی از زوایهٔ دیدِ خویش آغوشی باز و پذیرنده داشته باشد. عکاسِ تائوئیست جهان را «ساکنِ روان» میانگارد و با چشمی حیرتزده به آن مینگرد. او چشمهایش را شسته و غبارِ عادت را از ذهنیّتِ خویش تکانده است.
کتاب تائوی عکاسی؛ دیدنِ ورایِ دیدن ما را به «چراگاهِ رسالت» فرامیخوانَد و با ترجمهای پاکیزه و روان و صفحهآرایی و چاپی چشمنواز، مخاطب را در چشمهسارِ بینش غسل میدهد.
نویسندۀ معرفی: سعید رضادوست