زنده باد این تابستان لعنتی!!
ایرینا دگتیاریوا
مترجم: نرگس اکبرداریان
نشر گلآذین، چاپ اول 1399
500 نسخه
304 صفحه، مصور، گروه سنی نوجوان
65 هزار تومان
میشکا، نوجوانِ کمرو و خجالتی، تمام عمر یازدهسالهاش را در روستا در کنار مرکز پرورش اسب پدرش گذرانده است. او ـ که بهسبب اعتیاد مادرش به الکل ـ جدا از او و با پدرش زندگی میکند، از درس و مشق دلِ خوشی ندارد و از اسبها وحشت دارد، ولی در بازیگوشی، ماجراجو و خلاق است. برای فرار از درس فکرهای چنان ناب و طنزآلودی به ذهنش خطور میکند که هم اسباب سرگرمی خود و همسالانش را در روستا فراهم میکند و هم تواناییهای پنهان و ذهن مستعدش را نشان میدهد. درک و همراهیهای شفقتآمیزِ پدرِ بهظاهر سختگیر، در خلال پیشامدهای جذاب داستان، به یاری روحیۀ حساس و آسیبپذیرِ فرزند میآید و کمک میکند تا این نوجوانِ تهی از اعتمادبهنفس، تواناییهایش را بروز دهد و کمکم بتواند از پس مشکلاتش برآید.
نویسندۀ معرفی: صوفیا محمودی