تابستان اردکماهی
یوتا ریشتر
مترجم: کتایون سلطانی
تصویرگر: کوئینت بوخهلتس
نشر افق، چاپ اول 1396
128 صفحه، گروه سنی نوجوان
1500 نسخه
10 هزار تومان
داستانِ رمانِ تابستان اردکماهی دربارهٔ دختری به نام آناست که سرگذشت تلخ همسایهشان «گیزلا» را تعریف میکند. گیزلا به سرطان مبتلا میشود. او دو پسر دارد، دانیل و لوکاس. آنا با آن دو دوست است و این سه نفر، بیشترِ وقتشان را با هم سپری میکنند. با هم دردِ دل میکنند. گریه میکنند. میترسند. گیج شدهاند. از بیماری مادر حرف میزنند، از ترسشان میگویند. مادر آنا میگوید: «خیلی از کسانی که سرطان داشتهاند خوب شدهاند.» اما در ذهن آنا همهٔ کسانی که سرطان داشتهاند مردهاند. آنها در جایی زندگی میکنند پر از درخت، رودخانه، پرواز پرندگان، ماهیهای سرخباله و اردکماهی. در باور این بچهها، اردکماهی نیرویی جادویی دارد و با صیدش معجزهای اتفاق میافتد و آن معجزه برای این بچهها، نجات جانِ مادرشان است، اما سرطان جدیتر و تلختر از جادوست. بچهها برای سلامتی مادرشان دعا میکنند و وقتی حال مادرشان خوب نمیشود، به دلشان میافتد که اردکماهیِ نهر را شکار کنند.
نویسندۀ معرفی: سیما غفوری